الملا فتح الله الكاشاني

435

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

دين است و نسب نسب تقوى و ايشان نظر به اين نكرده گفتند اراذل را از مجلس خود بران تا ما با تو مجالست نمائيم و سخن ترا بشنويم نوح عليه السّلام فرمود كه * ( وَما أَنَا ) * و نيستم من * ( بِطارِدِ الْمُؤْمِنِينَ ) * راننده مؤمنان از پيش خود * ( إِنْ أَنَا ) * نيستم من * ( إِلَّا نَذِيرٌ مُبِينٌ ) * مگر بيم كنندهء آشكارا يعنى مبعوث شده‌ام بدعوت مكلفان خواه اغنياء و خواه فقراء اينكلام در حكم علت عدم طرد است يعنى مرا فرستاده‌اند تا انذار بندگان كنم از كفر و معاصى اعم از آنكه اعزا باشد يا اذلاء پس چگونه لايق به حال من باشد كه طرد فقرا كنم بجهة استتباع اغنيا و يا نيست بر من مگر انذار شما انذارى بين ببرهان واضح پس جايز نباشد مرا كه طرد ايشان كنم براى استرضاى شما * ( قالُوا ) * گفتند كافران * ( لَئِنْ لَمْ تَنْتَه يا نُوحُ ) * اگر باز نايستى اى نوح از آنچه مىگويى يعنى از دعوت و انذار * ( لَتَكُونَنَّ ) * هر آينه باشى * ( مِنَ الْمَرْجُومِينَ ) * از دشنام داده شدگان و راندگان و يا از كشته شدگان به سنگ از ابو حمزه ثمالى روايتست كه در هر موضع از قرآن كه لفظ رجم واقع شده بمعنى قتل است الا در سورهء مريم در قول لئن لم تنته لارجمنك كه بمعنى شتم است القصه نوح چون اين كلمات تهديد آميز از قوم شنيد و نوميدى ايمان ايشان دريافت روى نياز بدرگاه بىنياز آورده * ( قالَ ) * گفت اى پروردگار من * ( رَبِّ إِنَّ قَوْمِي ) * بدرستى كه گروه من * ( كَذَّبُونِ ) * تكذيب كردند مر او بدروغ نسبت دادند اين كلام براى اظهار تكذيب حق بود كه بجهة آن ايشان را هدف تير نفرين كرد نه تخويف ايشان مر آن را و استخفاف ايشان بر امر حق حاصل كه نوح عليه السلام فرمود كه چون قوم از روى عناد تكذيب من كردند و مرا در دعوى رسالت باور نداشتند * ( فَافْتَحْ ) * پس حكم كن * ( بَيْنِي وَبَيْنَهُمْ ) * ميان من و ايشان * ( فَتْحاً ) * حكم كردنى و اين از فتاحه ماخوذ است كه بمعنى حكم است و منه ( الفتاح لانه يفتح المستغلق كما سمى فيصلا لانه يفصل بين الخصومات ) * ( وَنَجِّنِي ) * و باز رهان مرا از قصد ايشان و يا از شامت عمل ايشان * ( وَمَنْ مَعِيَ ) * و هر كه را كه با منست * ( مِنَ الْمُؤْمِنِينَ ) * از گرويدگان و يا نجات ده ما را از عذاب نازل بر ايشان غرض از اين مناجات اخبار است بتكذيب زيرا كه نوح عليه السّلام عالم بود به آنكه او سبحانه عالم الغيب و الشهادة است و ليكن مراد او از اين آن بود كه من بر ايشان دعا ميكنم نه بجهة اينكه مرا بخشم آورده‌اند و ايذاء من كرده‌اند بلكه دعاى بد من دربارهء ايشان جهة تست و دين تو چه ايشان تكذيب وحى تو كرده‌اند و انكار وحدانيت و ارسال تو پس عذاب بر آنها نازل گردان و مر او هر كه با منست